سال نو همه مبارک.آرزو می کنم سال 86 برای همه سال پراز پول,پر از زیبایی,پر از شادی,پر از عشق و پر از دوستی و ارتباطهای قشنگ باشه.من که کلی تصمیم مهم برای شروع سال گرفتم. امسال حتماً سال متفاوتی برای من خواهد بود. از همون اول سالمو یه جور دیگه شروع کردم. گفتم که مسافرت بودم. تازه از سفر برگشتم. جای همگی خالی سفر جالبی بود.از سفرم اونقدر چیز برای گفتن دارم که نمی دونم از کجا باید شروع کنم. من تا به حال اون طرفا نرفته بودم. منظورم سمت تبریز و اون اطرافه. یک طبیعت کاملاً متفاوت,یه حال و هوای دیگه. مهمترین جزء طبیعت اونجا کوههاییه که دورتا دور تا جایی که چشم کار می کنه همه جا رو گرفته. کوههایی که از دیدنشون احساسه غرورتمام وجود آدمو میگیره. کوههای زاگرس که با کوههای البرز که ما اینجا تو شمال می بینیم خیلی فرق داره.واقعاً نوع طبیعت خیلی روی روحیهء مردمی که توش زندگی میکنن تاثیر داره. این طبیعته که روحیهء کردها و ترکهای کوه نشین رو اینطور مقاوم و مبارز کرده.مقصد سفر ما شاهین دژ بود که جزء استان آذربایجان غربی به حساب میاد و در واقع بین تبریز و ارومیه است. شهری که نصف ساکنین اون کرد و نصفش ترک هستن. البته اکثر شهرای این اطراف همچین حالتی دارن.کردهای اینجا از کردهای چهاردولی هستن که شیعه ان. آخر شاهین دژ به سمت بوکان یه پلی هست که بهش میگن پل وحدت چون کردای اونور پل سنی و اینوریا شیعه ان. اما مثل همه جای ایران این اختلافای قومی و قبیله ای اینجام هست. که باعث می شه ترکا و کردای اینجا خیلی با هم خوب نباشن.که البته این خودش جای حرف و حدیث داره. از تبریز که به سمت شاهین دژ حرکت میکنی شهرا اکثراً کوچیک و از نظر امکانات جزو مناطق محروم به حساب میان.یه مشکل عمده اینجا مشکل بنزینه. یه جاهایی خودم به چشم دیدم که صف بنزین حتی به یک کیلومترم می رسید شایدم بیشتر. اینجا از زمانی که هنوزطرح کارت هوشمند اجرا نشده بود تو پمپای بنزین اسم ماشینایی رو که بنزین می زنن رو ثبت می کنن و به پایانه های دیگه هم اعلام می کنن و تا 3 روز از بنزین خبری نیس. تازه اغلب پمپ بنزینیام تا 3 یا 4بعد از ظهر شایدم کمتر بیشتر بنزین ندارن. راستی یه چیز جالب توجه دیگهء اینجا اینه که اغلب ماشینا اینجا جیپن. که البته این بیشتر قابل توجه دلقک. و رنگ بسشتر جیپاشونم آبی بود. به جیپ اونجا می گن ماشینه تنظیم خانواده آخه ظاهراً خیلی باهاش تصادفای نا جور اتفاق می افته. از سفرم خیلی چیزا برای گفتن دارم ولی فعلاً کافیه بقیشو احتمالاً تو پست بعدی می نویسم.
عمرمونه که میگذره مارس18, 2007
زمان چقدر زود میگذره. به همین زودی 365 روز دیگه از عمرمون رفت.هر شب که می خوابم ناخوداگاه این ترس میاد سراغم که یه روز دیگه به پیری نزدیک شدم. دلم می خواد وقتی پیر شدم انقدر تو زندگیم لحظه های ارزشمند داشته باشم که بشینم و با لذت واسه نوه هام تعریفشون کنم.از جا هایی که رفتم و از لحظه های قشنگ و زشتی که تو زندگیم بوده. همی شه از یک زندگیه راکد و یکنواخت متنفر بودم. حتی سختی ها و رنجهایی که تو زندگی پیش میاد لذتش بیشتر از یک زندگیه یکنواخته.یک هفتهء اخیر همش دارم به اتفاقایی که تا حالا تو زندگی برام افتاده فک می کنم. به آدمایی که تو زندگیم بودن و حالا نیستن یا اونایی که هستن و قبلاً نبودن.من آدم کینه ای نیستم ولی خوب که فک می کردم دیدم هنوز از چن نفر احساس رنج و شاید کینه تو دلم مونده.اول از همشونم نریمان و پدرش بودن. هر چند از همون فردای جدایی و به هم خوردن نامزدیم کاملاً فراموشش کردم اما احساس رنجیدگی از دروغ ها و بدی ها تو وجودم مونده بود و داش تبدیل به نفرت میشد.واسه همین از اول هفتهء قبل شروع کردم به اینکه اسم همهء اونایی که تو دلم ازشون رنجشی دارم به یاد میارم و تکرار میکنم که بخشیدمشون. و اینکه اگر کسی از من رنجیده منو ببخشه. باورتون نمی شه که چقدر اولش برام سخت بود که بعضیا رو ببخشم و لی سعیمو دارم می کنم تا یه حدیم فک کنم موفق شدم. حس میکنم با این کار خیلی سبک شدم.با خودم میگم حیف از قلب من نیس که کینه توش جا اشغال کنه.شمام امتحان کنین خیلی سبک میشینا باور کنین.راستش امسال ساله خوکه.من متولد سال خوکم .امسال من ساله هر کیو تحویل کنم براش اومد داره. از ویژگیهای متولدین سال خوک براتون بگم کفتون ببره:ساده بی ریا صبور و بردبار دلاوری باشهامت محبوب مردم غیر کینه ای دائم در حال مبارزه و……………………
کیف کردین؟دیگه وقت ندارم .نگفتم دارم میرم مسافرت .حوالیه تبریز.یه شهره کوچیکه .شاهین دژ.امروز دارم میرم.من و دختر داییم میریم خونه خواهرش. اول میریم تبریز از اونجام میریم شهرشون. راستی شراگیم هم ظاهراً گفته میاد اونورا با دوچرخش. راستش استرس دارم. اولین ساله که واسه سال تحویل خونه نیستم. تازه اونجا کامپیوترم ندارم. از همین حالا دلم واسه همه تنگ شد. وای دیگه خیلی دیرم شد ساعت 4 بلیط دارم هنوز به کارام نرسیدم. برای شما و خودم آرزو می کنم که بهترین برگای زندگیمون تو این سال که میاد ورق بخوره. دوستتون دارم والبته خودم و همهء لحظه های زندگی رو. خوش بگذرونین.
… مارس14, 2007
همه جریان دستگیری زنان فعال جنبش زنان رو در هفتهء گذشته به همراه سایر اخبار پیرامونش شنیدیم و کم و بیش در جریانش هستیم.خیلی از ما اون رو فقط به چشم یک خبر ساده مثل هزارن خبر راست و دروغ دیگه ای که در طول روز میشنویم دیدیم و خیلی راحت از کنارش گذشتیم. یعنی واقعاً ارزش این همه فداکاری رو درک نمی کنیم؟نمی فهمیم که اونها این کارا رو بخاطر چی می کنن و این سختیها رو بخاطر کی تحمل میکنن؟اونا امروز بخاطر من و همهء زناو دخترای ایرونی این همه تحقیر و سختی رو به جون می خرن تا راهی باز شه که ما هم سرمونو بلند کنیم و از زن بودنمون به خودمون ببالیم. شاید این حرفا یا حرفهای اونها در دفاع از حق و حقوق زنها به نظرمون بی معنی میاد.آخه چرا؟شاید بخاطر اینکه خیلی از ماها حق و حقوقمون رو به عنوان یک زن فراموش کردیم.هرچند اینجا مردو زن نداره و یه جورایی همه از مرد و زن حقوق انسان بودن رو هم از یاد بردیم.آخه واقعاً چطور می تونیم راحت تو خونه بشینیم و اجازه بدیم هر روز بیشترو بیشتر نابودمون کنن؟بهمون توهین کنن,تحقیرمون کنن,شعورمون علایقمون و تواناییهامون و همهء داشته هامون رو زیر سوال ببرن و ما دم نزنیم.مگه رضوان یا شهلای عزیز چه فرقی چه فرقی با ما دارن؟مگه اونا دلشون نمی خواد راحت تو خونه بشینن و استراحت کنن و با بچه ها یا شاید نوه هاشون خوش باشن.مگه زینب,الناز و جلوه و بقیه چند سالشونه ؟اونام هم سن خودمونن.پس چطور حاضر شدن جوونیو آیندشونو به خطر بندازن؟شاید الن از اینجا کاری از دستم برنیاد که انجام بدم که اگر بیاد با تمام وجودم بهشون می پیوندم و از دل و جون مایه میذارم.
از همینجا دستای تک تکتونو میبوسم. امیدوارم به زودی در کنار شما باشم.حالا هم به شیوهء خودم تمام تلاشم رو برای اثبات زن بودن و مهمتر از اون انسان بودن می کنم.
THE MOVIE 300 مارس11, 2007
برای توضیح از پست محمد جواد عزیز استفاده می کنم. بخونین و حتماً شمام تو ساختن این بمب گوگلی شرکت کنین. برای اطلاعات بیشتر به سایت لگوماهی سر بزنید.
((داستان فيلم، جنگ ایران و یونان در میدان جنگ ترموپیل (گردنه معروفی در یونان، بین کوه اویته و خلیج مالیک) است. جایی که پادشاه اسپارتی یعنی لئونیداس ارتش 300 نفری خود را علیه ارتش عظیم ایرانیان تجهیز کرد تا مقابل سپاه خشایارشا ایستادگی کنند اما گوژپشتی دروازههای شهر را به روی لشگر ایران باز میکند بنابر روايت هرودوت از تاريخ، این 300 اسپارتی توانستند جلوی لشگر عظیم خشایارشا به مدت 3 روز مقاومت کنند اما در نهايت شکست خوردند. بنا بر اين روايات همین دفاع سه روزه باعث اتحاد یونانیان علیه ایرانیان و همین آغازی شد برای دموکراسی یونان و در نهايت شکست خشاريارشا در نبردهای بعدی. [...] گذشته از نکات تاريخی آزاردهندهترين قسمتهای 300، تصوير ايرانيان است. در اين فيلم سپاه ايران افرادی هستند مشابه وحشیها و موجودات نفرتانگيز ارباب حقهها يعنی «اورکها». کسانی که جز کشتن نمیدانند و از نظر مغزی هم موجوداتی هستند در رديف غولهای ابله داستانهای هری پاتر که البته در برابر 300 نفر يونانی خوشتيپ و فداکار زمينگير میشوند.))
اینم از لینک من :
300 the movie
کلکسیونه مارس7, 2007
تقریباً همهء ما با متلکای خیابونی به خوبی آشنا هستیم. منظورم تیکه هاییه که پسرا باهاش دخترا رو اینورو اونور مورد لطف و عنایت قرار میدن والبته دخترای مام از آنجایی که شدیداً به حقوق خودشون پایبند هستن از این قافله عقب نمونده و دوش به دوش پسرها به امر خطیر متلک پرانی مشغولن. قدیم ترا معمولاً از یه سری اصطلاحات به صورت عام استفاده میشد منظورم اینه که یکبار ساخته میشد و در اختیار عموم قرار می گرفت و فرا خور شریط مورد استفاده قرار می گرفت. در حال حاضر ولی اکثراً متلکا فی البداهه و بر اساس ذوق و استعداد و حضور ذهن و صدالبته ادب طرف ساخته و انداخته میشن.از آنجایی که جدیداً با اصطلاحات جالبی به عنوان متلک روبه رو شدم به ذهنم اومد که شاید بد نباشه کلکسیونی از اونها ایجاد کنم.وقتی عبارات پشت کامیونا انقدر مهمن که حداد عادل(رئیس مجلس وقت) اونا رو کلکسیون کنه خوب این متلکام واسه خودشون کم چیزی نیستن.منم فک نکنم چیزیم از حداد کمتر باشه. البته منظورم در استعداده وگرنه خیلی چیزام از اون کمتره .بعضی از این عبارات جالب,شنیدنی و پراندنی رو اینجا می نویسن تا شاید مورد استفاده قرار بگیرد و ما هم از این طریق خدمتی کرده و مشمول دعای خیر امت متلک پرور قرار بگیریم. انشاء الله… در ضمن از کلیهء افراد با استعداد جهت تکمیل این کلکسیون با ارزش دعوت به همکاری می نمایم چون در حال حاضر این کلکسیون بسیار کمه و کفاف حتی یه بعد از ظهر خیابون رفتن خیلیا رو هم نمی کنه.در ضمن از نوشتن عبارات رکیک و زشت که به شدت توسط آقایان (آقا که چه عرض کنم) بی شخصیت , بالای 45 سال یا عمله ها مورد استفاده قرار می گیره خودداری می کنم.-خانوم خشگله عروس مامانم می شی؟-شما دوتا سه قلویین؟(تعداد قابل تغییر است)-کاش من جای کلاسورت بودم.(دختر خانومی با کلاسو در بغل)-اوووووووووووووف بخخخخخورم!(مخصوص خطهء سرسبز و متلک خیز مازندران)-حیف از اون مامان نیس دختر به اون خشگللیو میفرسته خیابون من بهش متلک بگم؟(خوب نگو)-آی خانوم کجا کجا؟-دماغتو به من میدی؟(قابل نداره)-بیا اینجا بیا اینجا اونجا نه.-سه به سه شرتا عوض.(اعداد قابل تغییر است. ازبه کاربردن اینجور عبارات جداً خودداری کنید چون خیلی بی کلاس و بی ادبانه هستند)-……………………………….البته گفتم الان دیکه متلکا فی البداهس و فراخور شکل و ظاهر و تیپ و قیافه و مکان و زمان متغیره.مثلاً اگر شما دختر (یا پسر)بلند(رعنا)ی باشین یه پسر(دختر) کوتاه ممکنه بهتون بگه:((چقد درازی تو؟))و یه بلندش بگه:((ای ول این قدو قواره تیکهء خودمه)).به همین ترتیب چاقی((بپا نترکی یا گوشت گرونه مواظبه خودت باش)),لاغری((بابا مانکن یا یه خورده چاق شی بیشتر می ارزی)), رنگ چشم((صد بار گفتم دماغت و نکش بالا کشیدی چشات سبز شد)), نوع دماغ به خصوص از نوع عملی که به شدت مورد توجه عموم قرار گرفته و الی ماشالله…………پی نوشت:از کلیهء دوستانی که این حقیر رو در گرداوری این مجموعهء گرانبها یاری دادن صمیمانه سپاسگذارم.
پی نوشت دوم:تیکه هایی رو که بعضیا لطف کردن گذاشتن به کلکسیونم اضافه می کنم:
سینا: جیگرتو بخورم. جیگرتو گاز گاز و انواع مختلف تیکه های جیگری.
بی فصل نادرخت: یا مثلا داری با ماشین میری یییهو یه دختر خوشکل میاد وسط خیابون بهش میگی خوشکله مواظب باش آخه اگه آدم با تو تصادف کنه که خودش از غصه می میره.
کامپیوتر بخر سگا ببر مارس6, 2007
امروز تو شرکت آقای زاهدی یه مشتری اومده بود سیستمشو ببره.از قرار معلوم ایشون یک سیستمه توپ سفارش داده بودن برا بچه ها تا بشینن پاش حالشو ببرن. اما به جای سوال از سرعت و کیفیت و پردازنده و هارد و کارت گرافیک و ….. ایشون تنها تاکیدشون این بود که:((زاهدی یه 40 تایی فیلم روش وصل کن ببرم واسه بچه ها. درضمن بازی شطرنج فراموش نشه , طفلیا چقدر ورق بازی کنن. بازیه دیگه نداری روش وصل کنی؟))زاهدی:((آقا من یه 7 ,8 تایی بازی روش نصب کردم. بیشتر از این دیگه جایز نیس. سیستم عاملش به هم می ریزه. در ضمن فیلمم که خوب من یه کارتن دارم. بقیشم ایشالا بعدن خود بچه ها از اینور اونور جور می کنن.حالا منظورتون چه جور فیلمایی هست؟))-((نمیدونم. فیم هندی ای,کارتنی.نه دیگه بی فیلم که نمی شه . من الان اینو ببرم خونه اونوقت بشینن چیشو ببینن؟ من نمی دونم خودت یه جوری توش فیلم وصل کن دیگه.))ما یه چن نفری نشسته بودیم و حواسمون به قضیه بود. دو سه تا مشتری دیگه هم بودن که داشتن از خنده خفه می شدن. یکیشون به آقاهه گفت:((خوب از کلوپ فیلم بگیرین. هر فیلمی که بخواین داره.))-((این و الان خالی ببرم بعد کلی پول کلوپ بدم؟))صفا پسری که واسه آقای زاهدی کامپیوتراشو می بنده وارد بحث شد:(( آقا برو اینترنت,ارتباطات, عشق و صفا.))-((ای بابا مِن که کامپیوتر بَلِد نیمه.چِه دومبه چی چی هسته. اَمه اِنتلنت کاجه دَیه؟))یه مشتری دیگه محض خوشمزگی گفت:((بهتر بود شما یه دستگاه سی دی یا یه سِگا می خریدی.))خلاصه بعد از کلی بحث آقای محترم با استناد به وام آقا صفا که تو دستشون گرو بود چون ایشون که ظاهراً کارمند جای مهمی بودن , زحمتشو کشیده بودن خواستار تحویل هر چه سریعتر سیستم با فیلم های مزبور شدن و تا فردا مهلت رو تمدید کردن.که البته مورد اطاعت واقع شد.اینم از کارمندای مهم ما ! مملکت گل و بلبله دیگه……….. وقتی رئیس جمهور تو مردم با افتخار بگه یه دختر 17 سالهء ایرانی توی خونه با دیگ قابلمه تونسته انرژی هسته ای بسازه دیگه از اینا چه توقعی داریم؟
سلام من اومدم مارس3, 2007
سلام.من مارال هستم.یک دختر 23 سالهء ایرانی .امروز این خونه رو برای خودم انتخاب می کنم تا گوشهء دنجی باشه برای تنهایی هام.دنیایی باشه که توش خودمو هر جور می خوام نشون بدم. از هر چی می خوام با صدای بلند حرف بزنم و از سانسور خبری نباشه. اگه بتونم. آخه سانسور دیگه شده بخشی از وجود ما و ناخواسته همیشه حتی خودمونم سانسور می کنیم. می خوام رازهامو اینجا فاش کنم. به قول قدیمیا همه چیزو بریزم رو دایره بعدم از بس که راحت می شم یه نفس عمیق بکشم. یه دفتر خاطرات زنده. که نشه برگاشو پرپر کردو دور ریخت.چند وقت پیش دفترچهء خاطراتمو می خوندم و تقریباً نصف برگاشو کندم و پاره کردم. چون از خوندنشون احساس بدی پیدا می کردم. ولی هرگز چنین بلایی رو سر آغوش گرمم نخواهم آورد.آغوش گرم من به روی همه بازه که بیان و با من توی لحظه هام شریک باشن و منو تو لحظه هاشون شریک کنن تا حس کنیم که زنده اییم و وجود داریم. من دختر مهربونی هستم و یک دل دریاییه واقعی دارم. اینجا رو خیلی دوست دارم و هر کسی رو که آغوش گرم منو با حضورش گرم تر کنه با تمام وجود دوست خواهم داشت.پس به من سر بزنید و با نظراتون منو دلگرم کنین.