واقعا کی هستم و برای چی زندگی میکنم؟هر روز بیشتر از دیروز برای زندگی تلاش میکنم خودمو به آب و آتیش می زنم هر راهی رو امتحان می کنم.درس می خونم.مهارت های مختلف رو یاد می گیریم از هر کسی که می تونه چیزی یادم بده کمک می گیرم.کار می کنم.برای چی؟همش نگران اینم که این همه جلز و ولز کردنا تو جهتی که باید نباشه. اعتقاد دارم هر کسی با یه تعهد به دنیا میاد .همون طرح الهی ،افسانهء شخصی یا راه راست خودش. اما خیلی از ما در جریانات مختلفی که در مسیر زندگیمون اتفاق می افته از این مسیر فاصله می گیریم.چیزی می شیم که قرار نبوده باشیم.این احساس دلتنگی ای که اکثر اوقات با وجود همهء این تلاشها دچارش می شیم به نظرم ناشی از همین دوری از خود واقعیمونه.هر روز دنبال یه راه تازه هستم که این مسیر واقعیمو پیدا کنم و به قول کوئیلو افسانهء شخصی خودمو زندگی کنم. کلافه ام ،دلتنگم ،احساس بلاتکلیفی میکنم. آدم پرانرژی مث من امروز حتی حال باشگاهم نداشت.چند وقت پیش آگهی یه موسسه ای رو دیدم که فک کنم بتونه بهم یه کمکی تو پیدا کردن سوالام بکنه.شاید!یه سری زدم.فعلا چیزی دربارش نمی نویسم تا کاملا مطمئن شم.
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش