سلام به همگی تو این مدت کلی اتفاق افتاده که نمی دونم از کجا شروع کنم برا تعریف کردن.ولی مهمتراشو می گم.اینکه اول از همه تصمیم گرفتم واسه فوق بخونم. هر چند تا همین یه ماه پیش اصلا نمی خواستم فکرشو بکنم. اصلا نمی تونستم طرف کتاب برم ولی بعضی چیزا تو مسیر آدمه باید طی بشه حتی اگه نخوای وادارت می کنه. درس خوندن فک کنم تو مسیرم بوده چون همه چیز منو بالاخره به طرفش برگردوند. راستی مامانم بد نیست.همچنان دراز کشیده اما بهتره. کارام خیلی زیاده اما به هر حال خودمو میرسونم به خصوص که درس خوندنم بهش اضافه شده. اون موسسه ای که ازش براتون گفته بودم یه موسسه متا فیزیک و انرژی درمانیه.ریکی.شاید درموردش شنیده باشین. به هرحال این از جمله چیزایی بود که دوست داشتم تجربش کنم.در کل مبحث قابل تاملیه.چون تازه واردش شدم چیز بیشتری نمی تونم ازش بگم. اگه شمام چیزی می دونین حتما برام بنویسین.و یه اتفاق وحشتناک دیگه ای که تو این هفته افتاده فوت مامان راحیل دوستمه. واقعا تکان دهنده بود. نمی دونم چی بگم اما راحیل واقعا تنها شد. سعی می کنیم هواشو داشته باشیم اما هیچ کس جای مادر آدمو نمی گیره. جدا براش نگرانم.
پ.ن: خداییش دلم تنگ شده بود حسابی!!!!!!!